ناصر الدين شاه قاجار
فهرست 12
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى )
به كالسكه و همه يك دفعه داد زده به روى شكم به زمين مىافتند و خاك بر سر مىكنند و خودشان را مىزنند ، خيلى خنده دارد ( ص 15 پاراگراف اول ) « زير راه شوردره كه خالصه و دست وليعهد است به ناهار افتاديم ، اهالى اين ده به خيالى كه ما از آن راه مىرويم رفته بودند جلو آنجا ، دوباره برگشتند اينجا ، عرض داشتند ، به يك خريت و نفهمى و قال و مقال عرض مىكردند كه حساب نداشت ، من سوار شده رفتم تا آنها را فرستادم پيش وليعهد ، گفته بود چه مىگوييد ، گفته بودند كه ما از دست تو به عرض مىرويم و فرياد مىكردند . . . . . ( ص 45 سطر 16 الى 19 ) عجب روز سختى گذشت . . . . سوار شدم ، رانديم ، عرضهچى ، گداى زن و مرد سمج ، عرضهچى براى گرانى نان و هر شخص يك عريضه بيرون مىآورد ، از دم در باغ شمال الى در ديوانخانه وليعهد پر بودند ، بسيار كجخلق شدم ( ص 38 سطر 5 الى 7 ) . . . امروز اگر از راه شهر مىرفتم به « پل آجى » يقينا از دست گدا و تماشاچى و عرضهچى و غيره خيلى اذيت مىكشيديم ، بهتر دانستم كه از صحرا بروم ، رانديم . . . ( ص 40 سطر 11 و 12 ) ولى همين شاه فرارى از رعايا در هنگام توقف پطرزبورگ مىنويسد : « در اينجا به قدر چهارده هزار تومان جواهر خريدم » ( ص 15 سطر آخر ) دست و دل بازى شاهانه هنگام توقف در يك ايستگاه خاك گاليسى مىنويسد : « جمعيت براى تماشا آمده بودند ، نزديك غروب بود ، شخص سبزه رنگى . . . سبد بزرگ ميوه زردآلو در دست داشت ، مىفروخت ، به صنيع الدوله گفتم پول بده از اين زردآلوها بخر بياور ، دم كالسكه ايستاد ، زردآلو فروش را صدا كرد ، . . . بعد افتاد ، كل زردآلوها ريخت